تبليغاتX
آرزوها

دلم تنگ شده

دلم واسه اینکه کنارت بشینم و با تو باشم

اما نمیشه یعنی تو نمی خوای باشه حرف نمیزنم ساکت میشم اصلاً خفه میشم میرم اصلاً میمیرممممممممممممممممممممممممممممممم

ولی فکر نکن دل میکنم ازت چون بدون تو نمیشه بازم میام سراغتتتتتتتتتتتتتتتتتت

آخه من دوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستداررررررررررررررررم

فقط همین............................................................................................................................

 

 

 


 

نوشته شده توسط نازي در جمعه بیست و ششم شهریور 1389 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت


دلتنگ

برنگرد
که برنمیگردی تو هیج وقت
نترس...
نمیخواهم داشته باشمت
فقط بیا
در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن
دلم برای راه رفتنت تنگ شده.



 

نوشته شده توسط نازي در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت


شادباش


هرگز براي غروب كردن خورشيد گريه نكن زيرا آن وقت ، اشكهايت به تو مجال نميدهند تا زيباييهاي ستارگان را ببيني...........

                                           پس هميشه شاد باش و بخند.


 

نوشته شده توسط نازي در پنجشنبه بیستم خرداد 1389 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت


يادمان باشد

يادمان باشد :

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود...


 

نوشته شده توسط نازي در دوشنبه دهم خرداد 1389 ساعت 9:18 موضوع | لینک ثابت


زندگي

زندگي مثل شرابي است كه همه محكوم به خوردن آن هستيم پس مي خوريم به ياد كساني كه دوستشان داريم اما باور ندارند...


 

نوشته شده توسط نازي در شنبه هشتم خرداد 1389 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت


خدايا

خدايا مرا تنها مگذار:

خدايا:

اي سازنده ي شب و روز، اي بي نياز از اما و اگر و هنوز ،اي برازنده خاطره انگيزترين عشق ها، اگر يك قدم از تو دور شوم ،قلبم سردتر از قطب شمال خواهد شد.
خدايا:
تو از نفس هايم به من نزديكتري و ميداني كه پس فردا در كدام چاه خواهم افتاد و كدام در به رويم بسته خواهد شد و چه كسي سلامم را جواب نخواهد گفت، تو ميداني كه چه وقت پس يك لحظه هم مرا تنها مگذار و ديدن سپيدهدم را از من دريغ مدار.
خدايا:
چراغ هايي را كه در اعماق درونم مرده اند ، روشن كن و مرا در اين سالهاي سترون گناه با ابرهاي دست ودلباز آشتي بده!!!!!

آمين


 

نوشته شده توسط نازي در سه شنبه چهارم خرداد 1389 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


دوست


مرو اي دوست مرو اي دوست مرو از دست من اي يار

كه منم زنده به بوي تو به گل روي تو

مرو اي دوست مرو اي دوست بنشين با منو دل

بنشين تا برسم مگر به شب موي تو

تو نباشي چه اميدي به دل خسته من

تو كه خاموشي بي تو به شام و سحر چه كنم با غم تو

مرو اي دوست مرو مرو اي دوست مرو از دست من اي يار

كه منم زنده به بوي تو به گل روي تو

بنشين تا بنشاني نفسي آتش دل

بنشين تا برسم مگر به شب موي تو

تو نباشيي چه اميدي به دل خسته من

اكه خاموشي بي تو به شام وسحر چه كنم با غم تو

چه كنم با دل تنها كه نشد باور من

خواب و ويراني

خاموشي

كوهم اگر چه كنم با غم تو

چه كنم با دل تنها چه كنم با غم دل

چه كنم با اين درد دل من اي دل من


 

نوشته شده توسط نازي در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت